درباره وبلاگ:
آرشیو:
طبقه بندی:
آخرین پستها :
پیوندها:
پیوندهای روزانه:
صفحات جانبی:
ابر برچسبها:
آمار وبلاگ:
فرشته ها زن هستند !!!
نظرات()
چهارشنبه 15 مهر 1388-03:54 ب.ظ
یه زوج
۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون
رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی
پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته كوچیك خوشگل جلوشون
ظاهر شد و گفت: چون شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام
مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه
آرزو برآورده میكنم! زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:چه عالی!
من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم. فرشته چوب
جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین
تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد! حالا نوبت شوهر
بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: این خیلی
رمانتیكه ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش
میاد! بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی من اینه كه یه همسری
داشته باشم كه
۳۰ سال از من كوچیكتر باشه. زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند.
ولی آرزو آرزوئه و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو
تكون داد و پوف! مرد
۹۰
سالش شد!!!
نتیجه اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند، ولی فرشته ها
زن هستند !!!
نوع مطلب :داستان کوتاه
تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 15 مهر 1388 03:59 ب.ظ
هیزمشکن و فرشته
چهارشنبه 4 شهریور 1388-08:32 ق.ظ
روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. '' آیا این تبر توست؟'' هیزم شکن جواب داد: '' نه
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نهفرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد
یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه)
هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟
اوه فرشته، زنم افتاده توی آب
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟
'' هیزم شکن فریاد زد آره ''
فرشته عصبانی شد. '' تو تقلب کردی، این نامردیه
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز '' نه'' میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. وباز هم اگه به کاترین زتاجونز ''نه'' میگفتم تو میرفتی و با زن خودم میاومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی امافرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همیندلیل بود که این بار گفتم آره .
هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. '' آیا این تبر توست؟'' هیزم شکن جواب داد: '' نه
فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نهفرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد
یه روز وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه)
هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟
اوه فرشته، زنم افتاده توی آب
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟
'' هیزم شکن فریاد زد آره ''
فرشته عصبانی شد. '' تو تقلب کردی، این نامردیه
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز '' نه'' میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. وباز هم اگه به کاترین زتاجونز ''نه'' میگفتم تو میرفتی و با زن خودم میاومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی امافرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همیندلیل بود که این بار گفتم آره .
نوع مطلب :داستان کوتاه
برچسب ها: داستان کوتاه، قصه، کوتاه اما خواندنی، جالب و قشنگ، داستان زیبا، داستان عبرت آمیز، هیزمشکن، فرشته،
تاریخ آخرین ویرایش:- -
تبلیغات

